تبليغاتX
مولوي پژوهي
سيري در افكار وانديشه هاي مولوي

یکی دیگر از اشکالات جدی مولوی بد دهانی وی است.

حرفهای رکیک وی چه در آثار وچه در زندگی روزمره انسان را به تعجب وا می دارد.

استفاده از قبیح ترین کلمات در مثنوی انسان را متحیر میکند.کلماتی که برخی از آنها را مردم کوچه وبازار نیز قبیح می دانند واستعمال نمی کنند.

پيامبر در مورد انسان فحاش مي فرمايند:

الفحش من البذاء، والبذاء في النار(فحش از بي شرمي است وانسان بي شرم در آتش است.

آوردن كلمات ركيك ونام اعضاي جنسي مرد وزن بارها در اشعار مثنوي نشانه چيست.

 

به دليل رعايت عفت كلام فقط آدرس ابيات را ذكر مي نمايم.

دفتر پنجم مثنوي (بيت)3390-مثنوي.دفتر پنجم.857.مثنوي دفتر پنجم.1420.

دفتر پنجم.2497.دفتر پنجم.2200.دفتر پنجم.3334

فقط براي روشن شدن اذهان چند بيت از اين صوفي بد دهان را مي نويسم

وي ميگويد:

تا نياري سجده نرهي اي زبون     گر بپيمايي تو مسجد را به ك و ن)دفتر پنجم.۸۵۷

دست زندركرد در شلوار مرد    (اسم آلت مرد).او بر دست زن آسيب كرددفتر پنجم۳۳۳۴

 

 

افلاکی مرید مولوی که در کتاب مناقب العارفین با هزاران حیله سعی کرده مقامات عجیبی برای مولوی بسازد نتوانسته به این امر اعتراف نکند.او می گوید:

مولانا چون از کسی رنجیدی ومکابره اواز حد شدی غیر غر خواهر(فحش ناموسی) نگفتی[1]

علامه محمد تقی جعفری در این باره شیرین سخن گفته است :

"البته باید بگوییم که ما مثالهای رکیک او را قبول نداریم و از این جهت متاسفیم. ... اگرچه عده‌ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند (بلکه توجیه کنند!)، ولی این شدنی نیست، زیرا ممکن است یک شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند، ولی او یک مربی است و نباید چنین باشد. ... بدیهی است که ارزشیابی ما درباره مولوی، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتباهش را اشتباه بنامیم. اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم، مسلما دروغ است."
(
عوامل جذابیت سخنان مولوی / ص 35


[1] .مناقب العارفین.ج 1.ص152




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:35
توسط ..:: سالك عشق ::..


در پناه چنين آموزه هايي بود كه مولوي شريعت را كنار گذاشته وكار را به جايي مي برد كه همه اعتقادات خود را غرق معشوق جاويد خود شمس تبريزي ميكند وتا جايي مي رود كه اين مفتي حنفي براي رضايت شمس از بازارارمنیان براي شمس شاهد وشراب تهيه ميكند
آيا اين انقلابها ودگرگونيها بخاطر ويژگيهاي خاص شمس است ويا اينكه مولوي خود ويژگي خاصي دارد
نگاهي به زندگي مولوي نشانگر اين واقعيت است كه وي به شدت انساني احساسي  وعاطفي است .رقص در بازار زرگران،سماع كنار شراب خانه ارمنيان،به چرخ آمدن با صداي سنگ آسياب،تنديها ودشنامهاي ناموسي تعريف هاي شگفت آور از خود ومقام خدایی بخشيدن به شمس تبريزي ، همه وهمه نشانگر احساسي بودن بيش از حد مولوي است 
البته روي سخن ما در اين نقد كساني است كه اول شرع ودايره عقل برايشان مهم است وگرنه كساني هستند كه فقط مولوي را مي خواهند وهرگونه نقد بر مولوي از نظر ايشان جرمي است نابخشودني.چرا كه اينان ميترسند بفهمند عمريست كه با تعصب وبدون انديشه ديني فقط مباني كساني را تكرار كرده اند كه اگر خوبي هايي هم دارند اما از انحرافات انها نمي توان گذشت
اما برخي از همين به اصطلاح مولوي دوستان مي گويند:در حاليكه اسلام قراردادي(قوانين شرع)انسانها رااز روي اعتقادات آنها طبقه بندي مي كردتصوف بلند نظري كرده وهمه انسانها را يكسان دانست(مولانا جلال الدين ص 45)
اين قبيل افراد كه تصوف را به خاطر تعبد شكني وقبض وبسط بخشي به دين در عصر حاضر مي پسندند كم نيستند.در ذائقه اين گروه بخشهاي خاصي از رفتار وافكار مولوي مزه بيشتري دارد.بخشهايي كه به انسان مي آموزد كه بهترين مذهب مذهب رهايي از شرع است خصوصا آنجا كه به حقيقت؟؟؟رسيده باشد
يكي از مشلات متصوفه اينست كه هر زمان در قالب يك مذهب ميروند وچون صوفي صلح كل است با همه كنار ميآيد
در مورد مولوي نيز همين مطلب صدق مي كند چرا كه از جمله نقدهاي جدي بر مثنوي ومولوي مساله سقوط تكليف دروقت رسيدن به حقيقت است.
سپهسالار از مولوي نقل مي کند كه وي ميگويد
:بسوزيد آتش تقوي جهان ماسوي الله را
                              بزد برقي ز الله وبسوزانيد تقوي را 
(رساله سپهسالار ص43)
افلاكي به نقل از يكي از مريدان مولوي به نام نفيس الدين سيواسي نقل ميكند كه وي با اشاره به وضو گرفتن مولوي ورعايت برخي سنن گفته است كه:اصلا (مولوي) بر آن مكلف نبود.بلكه ازهمه تكاليف شرعي آزاد ومسلم گشته بود(مناقب العارفين ص 196)
در مثنوي نيز اشعار وبحثهاي زيادي در اين مورد است
مولوی در مقدمه جلد پنجم مثنوی می گوید:
حاصل آن¬که شریعت همچون علم کیمیا، آموختن است از استاد یا کتاب. و طریقت، استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است و حقیقت، زر شدن مس. کیمیادانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را می¬دانیم و عمل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کارهایی می¬کنیم و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیم و از علم و عمل کیمیا آزاد شدیم. یا مثال شریعت همچون علم طبی آموختن است و طریقت پرهیز کردن به موجب طب و داروها خوردن، و حقیقت صحت ابدی یافتن و از آن دو فارغ شدن. چون آدمی از این حیات میرد، شریعت و طریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند.»
حال جاي تعجب است كه بر خي دوستداران صوفيه سعي ميكنند اين سخنان را توجيه كنند.رسول گرامي اسلام واهل بيت عصمت تا لحظات آخر عمر دست از عبادت حق برنداشتند
بارها برخي از ايشان همچون امام مجتبي پياده به حج رفتند تا قرب عبادات را نشان دهند
امير مومنان علي عليه السلام تا آخرين لحطات عمر غرق در عبادت حق بود
حال ببينيد حضرات صوفيه با كمال پررويي وجسارت در مقابل اهل عبادت وورع ودر نقد كسانيكه می گویند شما چرا به واجبات مطرح در قران عمل نميكنيد مي گويند
ما زقران مغز را برداشتيم                 پوست را بهر خران بگذاشتيم
كسي نيست به اينها بگويد تفاوت حيوان وانسان در همين تعطيلي عقل وباردهي وغير مكلف بودن است
اينكه در طريقت هر چه مرشد گفت بايد انجام دهي ومعرفت رجال اصل است وبه حقيقت كه رسيدي تكليف ساقط ميشود سخن گزافي است كه افرادي همچون جنيد بغدادي ومولوي وغزالي آنرا مطرح كرده اند
مفضل از شاگردان امام صادق عليه السلام نامه اي به امام نوشت وامام در جواب ايشان مطالب مفصلي نوشتنددر قسمتي از جواب امام آمده است كه :
از افرادي در نامه خود ياد كرده اي كه روش ومنش آنهارا پسنديده اي.وگفتي آنها به تو گفته اند كه دين همان معرفت رجال است.وقتي آنان را شناختي هرچه خواستي انجام بده.سپس حضرت مي فرمايند:بدان كه هر كس اين صفات را داشته باشد كه تو نوشتي پس او نزد من مشرك به خداوند است وشكي در شرك او نيست وبدان اين كلام كساني است كه چيزي شنيده اند ولي معناي آنرا نفهميده اندواز اهل آن نيز سوال نكرده اند(بصائر الدرجات ص547)



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 1:38
توسط ..:: سالك عشق ::..

شاید در بین سران صوفیه کمتر کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه مولوی تاثیر گذار بوده باشد و بتواند آموزه های تصوف را با زیرکی هر چه تمام تر در بین شیعیان واهل سنت جا بیاندازد.

انساني كه خداوند خليفه الله قرارش داد يقينا داراي قدرتي است كه مي تواند تا قاب قوسين   او ادني سير معنوي كند وبه فناي الي الله برسد

اما در اين مسير انحراف از سيره اهل بيت وقران انسان را به بيراهه مي برد كما اينكه بسياري از متصوفه از آن سر در آوردند

همان صوفیانی که امام هادی علیه السلام در مورد آنها می فرمایند: والصوفية كلهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه لامّة اُولئك الذين يجهدون في إطفاء نور الله والله يُتمُّ نوره و لوكره الكافرون (و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آن­ها [باطل و] برخلاف طريقه ما است و اين گروه، نصارا و مجوس اين امّت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) مي­كنند و خداوند نور خود را تمام مي­كند، هر چند كافران خوش ندارند)[1]

مگر عرفان ناب اهل بیت چه کم دارد که باید برای رسیدن به معرفت الله سراغ اندیشه های صوفیانه رفت

به هر حال احاديث وروايات زيادي انسان را دعوت به سير وسلوك مي نمايد كه فرموده اند:هر كس چهل روزبه خدا اخلاص ورزد وكارش را خالص كند چشمه هاي حكمت از دل بر زبانش جاري خواهد شد(كنز العمال ج 3 حديث 5721)

تمام مثنوی مملو است از دفاع از صوفیان وترویج افکار وآداب متصوفه که مراجعه به آن می تواند به راحتی این موضوع را مشخص نماید

مطرح نمودن مسائلی همچون سماع،سقوط تکلیف در هنگام رسیدن به حقیقت،دفاع از صوفیه وسران متصوفه،بحث اتحاد ادیان ومذاهب،وصدها مساله دیگر که در این مختصر نمی گنجد


[1] - سفینه البحار، ج2، ص58.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 1:52
توسط ..:: سالك عشق ::..

عيد بزرگ ولايت وامامت بر همه شيعيان مباركباد
 
 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 4:14
توسط ..:: سالك عشق ::..

مولوي قبل از ملاقات با شمس بنابر شهادت كتب تاريخي وحتي فرزند مولوي اهل سماع وشعر وني ورباب نبوده است

اما ميبينيم كه ملاقات با شمس چنان وي را تحت تاثير قرار مي دهد كه زندگي وي غرق غنا وموسيقي ورقص وآواز مي گردد بطوريكه حتي بسياري از نزديكان وي را ناراحت مي كند.رقص وغنايي كه هيچ پيغمبر ويا وصي پيامبري آنرا انجام نداده است

شمس سماع را براي اولياي صوفيه فريضه وواجب ميداند.دستوري كه دين وكتاب وسنت با تمام قوا آنرا تكذيب ميكند.

مولوی را میتوان مروج واستاد بلا منازع سماع دانست.رقص سماع در نزد مولوی بسیار قرب آور است وحتی آنرا از نماز بیشتر دوست دارد

در همين زمينه در مناقب العارفين آمده است كه:روزي در بندگي مولانا رباب(نوعي آلت موسيقي) ميزدنداز ناگاه عزيزي در آمد كه اذان مي گويندلحظه اي تن زد وفرمود:ني ني.آن نماز ديگر است اين نماز ديگر.هر دو داعيان حقند.يكي ظاهر را به خدمت مي خواهد(نماز) واين ديگر(سماع)باطن را به محبت ومعرفت حق دعوت مي كند(ص 395)

چه كسي قبول مي كند مولوي عارف بزرگي باشد وبعد وقتي از شراب خانه ارمني ها صداي موسيقي بشنود در ميان كوچه وبازار برقصد ولباس خود را به ارمنيان شراب خانه ببخشد(مولانا جلال الدين ص 309)

ابیات بسیار زیادی از وی در تمجید سماع موجود است.حتی وی دستور می دهد در مرگ یکی از شاگردانش بجای گریه وعزا موسیقی بنوازند

در هر حال مشكل مثنوي آنست كه بهترين معارف را با بدترين معاني در هم آميخته ومعجوني ارائه ميدهد كه گاهي به عرش اعلي وگاهي تا سقر انسان را مي برد

حضرت امير مومنان در همين رابطه مي فرمايد:اگر باطل سره ويكدست بود برعاقلي پوشيده نمي ماند واگر حق واضح وخالص بود اختلاف وتنازعي پيش نمي امد.ولكن مقداري از حق ومقداري از باطل را مي گيرند وبا هم در مي آميزندواز اين رهگذر است كه شيطان انسان را به گمراهي مي كشاند(اصول كافي جلد 1 ص 54)




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:20
توسط ..:: سالك عشق ::..

از دیگر انحرافات مولوی نسبت کفر دادن به حضرت ابوطالب است.ابوطالبی که در دفاع از پیامبر تلاشهای بسیاری کرد.وفرزندان او همچون امیر مومنان وجعفر طیار افتخارات اسلام هستند
 
مولوی میگوید: خود یکی بوطالب آن عم رسول
 
                                                 می‌نمودش شنعه‌ی عربان مهول
 
 گفتش ای عم یک شهادت تو بگو        
 
                                             تا کنم با حق خصومت بهر تو
 
گفت لیکن فاش گردد ازسماع            
 
                                                کل سر جاوز الاثنین شاع
 
من بمانم در زبان این عرب    
 
                                          پش ایشان خوار گردم زین سبب
 
لیک گر بودیش لطف ما سبق
 
                                             کی بدی این بددلی با جذب حق
 
الغیاث ای تو غیاث المستغیث
 
                                             زین دو شاخه‌ی اختیارات خبی(مثنوی دفتر ششم.195[1](
 
 
 
این در حالیست که حتی بسیاری از اهل سنت در ایمان ابوطالب مطالب زیبایی نوشته اند.ابن ابی الحدید در این مورد می گوید:ولولا ابوطالب وابنه لما مثل الدین شخص وقاما(فذاک بمکه آوی وحامی-وذاک بیثرب جس حماما)
 
یعنی اگر ابوطالب وفرزندش نبودند دین اسلام نمی توانست اعلام موجودیت کندپس ایندو قیام کردندابوطالب در مکه پیامبر را حمایت همه جانبه کرد(وعلی علیه السلام)در مدینه با شجاعت خود به اسلام حیات بخشید(.نقد مثنوی.ص206)
 
ابن ابی الحدید چگونه با ادب حقیقت را می گوید ولی مولوی بی ادبی کرده وکلمه اختیارات خبیث را به کار می برد.
 
حال اگر عده اي از مخالفين مولوي همين نسبت را به مولي بدهند فرياد وا عرفانا عده اي به هوا بلند مي شود.
 
اينكه مي فرمايند در آخر الزمان شناخت حق از باطل بسيار سخت است همين است.تكفير ابوطالب اشكالي ندارد اما نقد مولوي زشت است؟؟؟
 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 2:41
توسط ..:: سالك عشق ::..

برخي دوستان در زمينه اين وبلاگ سوالاتي مطرح نموده اند كه لازم ديدم برخي از آنها را پاسخ دهم
 
۱-چرا شما اين قدر با مولوي دشمن هستيد.در حاليكه به اعتراف دوست ودشمن مولوي يكي از قدرتمند ترين شعراي ايران است؟
جواب:ما با مولوي دشمني خاصي نداريم.بحث بر سر اين است كه مولوي شاهري است زبردست وقوي.وتوانسته هنرمندانه برخي از مضامين زيبا وآيات وروايات را در قالب شعر وداستان به خوبي بيان كند.هنر كه بعدها امثال دانته در كمدي الهي آنرا دنبال كردند
اشكال ما در اين است كه به دليل تلاش صوفيه وضعف دستگاه تبليغاتي شيعه از مولوي چهره اي معصوم ساخته ايم كه به قول خودش در مثنوي او هيچ باطلي راه ندارد
اين شگرد خود مولوي بود وبعدها توسط طرفداران افراطي او چون سيواسي وافلاكي دنبال شد
بحث بر سر اين است كه با اينهمه خوبي انحرافات عميقي هم دارد.مرزها را ما مخلوط كرده ايم واورا يك شخصيتي جا زده ايم كه هيچ كس حق نقد ومخالفت با اوراندارد.برخي حتي پارا فراتر نهاده واورا الگوي نسل امروز بشر مي دانند
سخن ما اين است كه حدود را رعايت كنيم.اگر يك شيعه بخواهد با توجه به مضامين تفكرات مولوي واعتقادات تشيع درباره او قضاوت كند انحرافات عميقي را كه برخي از آنها اشاره شد را بايد ببيند
همه ما وحتي دراويش دم از عشق به امير مومنان مي زنيم.امروز اگر كسي مولوي را منحرف بداندويا كافر(البته نظر برخي است) صداي عده زيادي بلند مي شود وفرياد وامولويا سر مي دهند كه به يك شخصيت بزرگ اهانت شده است
اما همين آقا به پدر امير مومنان يعني حضرت ابوطالب جسارت مي كند وايشان را مشرك مي داند.آنهم ابوطالبي كه حامي رسول خدا واز اولين ايمان آورندگان به رسول بود.
حال اگر بنده اعتراض كنم كه اين آقا حق نداشته به پدر فخر عالم اهانت كند وايشان را مشرك بداند صداي همه بلند مي شود
مولوي حق دارد ابوطالب را تكفير كند ومخالفين مولوي اين حق را ندارند
اين بي عدالتي وتعصب كوركورانه محضي است كه بايد در پيشگاه امير مومنان جوابگوي آن باشيم
حرف بنده اين است كه مولوي شاعري است كه در عين خوبي ها زشتي هاي بزرگي نيز دارد ونبايد به عنوان يك الگوي ديني براي جامعه مطرح شود.بلكه بايد به عنوان يك هنرمند شاعر در كنار ساير شعرا از اشعار خوبش استفاده شود
۲-چرا با اينكه بزرگان شيعه اكثرا مدافع مولوي هستند شما مخافيد.مثل علامه محمد تقي جعفري وسيد علي قاضي؟
اولا همه بزرگان شيعه مدافع وي نيستند.كساني همچون علامه مجلسي.مقدس اردبيلي.شيخ حرعاملي.امام خميني .شيخ رجبعلي خياط وصدها نفر از انديشمندان بزرگ شيعه يا وي را اصلا قبول ندارند ويا نقدهاي تندي به او دارند
در مورد مرحوم قاضي هيچ سند مكتوب وقابل استنادي نيست كه نشان دهد ايشان همه افكار مولوي را قبول داشته اند.مگر اظهار نظر يكي دو نفر از شاگردانشان كه بدون ارائه مدرك معتبر است.از همه مهمتر ايشان همه افكار وعقايد مولوي را تاييد نكرده اند وطبق حرفي كه به ايشان نسبت داده شده است گفته اند كه بعيد است مولوي با اين مضامين شيعه نباشد....
علامه محمد تقي جعفري رحمت الله عليه نيز اگر دفاعيات خوبي از برخي خوبيهاي مولوي دارند نقدهاي تندي هم دارند.هيچ گاه دراويش نقدهاي ايشان را به مولوي بيان نكرده اند ومي ترسند اين نقدها مطرح شود.

شادروان محمد تقی جعفری در این باره شیرین سخن گفته است :
"
البته باید بگوییم که ما مثالهای رکیک او را قبول نداریم و از این جهت متاسفیم. ... اگرچه عده‌ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند (بلکه توجیه کنند!)، ولی این شدنی نیست، زیرا ممکن است یک شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند، ولی او یک مربی است و نباید چنین باشد. ... بدیهی است که ارزشیابی ما درباره مولوی، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتباهش را اشتباه بنامیم. اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم، مسلما دروغ است."
(
عوامل جذابیت سخنان مولوی / ص 35

به هر حال تلاش بنده وبرخي دوستان اين است كه از خود آثار وافكار مولوي واز متن نوشته هايش اورا مستند نقد كنيم تا خداي نكرده سبب انحراف جوانان شيعه نشود




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:48
توسط ..:: سالك عشق ::..

برخی سعی دارند مولوی را شیعه کننداما باید گفت وی قبل از سنی ویا شیعه بودن یک صوفی است.به دلیل اینکه صوفی در چهارچوب خاصی نمی گنجد ومذهب مشخصی ندارد وبه اصطلاح صلح کل است مولوی در جایی شیعه می شود ودر جایی سنی دو آتشه.
حتی وی روایاتی را که در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام لله علیها آمده برای عایشه ساخته وجعل حدیث نموده است
وی ماجرای ورود نابینا به خانه حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و مخفی شدم حضرت زهرا رابرای عایشه جعل نموده ودر مقدمه شعر مذکور میگوید:
در آمدن ضریر در خانه‌ی مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم
در همين زمينه مولوي در مورد ابوحنيفه و..مي گويد:امام ابوحنيفه وامام مطلبي و..معماران عالم خشكي بودند اما جنيد وذون النون وابايزيد ومنصوروشقيق وادهم مرغان آبي بودند (مناقب العارفين پاورقي ص 1)
فقه مولوي نيز فقه حنفي است.احكام وآدابي را كه وي معمولا در مثنوي در قالب داستانها ويا نظراتش بيان مي كند از فقه اهل سنت است
به هر حال اكثر مولوي پژوهان منصف اين عقيده را قبول دارند كه وي از اهل سنت است
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:27
توسط ..:: سالك عشق ::..

البته مذهب مولوي در عين اينكه سني مذهب است ومذهب حنفي دارد اما نوعي مذهب رهايي از تنگناهاست.مذهبي كه در آن عشق صوفيانه وشطحيات بر عقل ودين غلبه دارد.
 
اگر در برخی اشعار از امیر مومنان می نویسد در جاهاي ديگر از دشمنان آل رسول تعريف وتمجيد فراواني مي نمايد
 
وي در جايي در مورد امام زمان واعتقاد تشيع به آن مي گويد:
 
پس بهر دوری ولیی قایمست          تا قیامت آزمایش دایمست
 
پس امام حي ناطق آن وليست        خواه از نسل عمر خواه از عليست
 
مهدی و هادی ویست ای راه‌جو        هم نهان و هم نشسته پیش رو
 
ومنظورش اينست كه فرقي نميكند امام زمان چه كسي باشد چه از نسل عمر وچه علي در حاليكه خود مولوي بايد واقف باشد كه امام زمان فرزند چه كسي است واز نسل كيست
 
وي در جاي ديگر به تصريح مي گويد:
 
چون ابوبكرآيت توفيق شد     با چنان شه صاحب وصديق شد
 
چون عمر شيداي آن معشوق شد    حق وباطل را چو دل فاروق شد
 
(مثنوي دفتر دوم 922)
 
اما اين آقاي مولوي پارا فراتر مي گذارد ودر مجالس سبعه مي گويد:
 
امير المومنين عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شريعت ،آن عادل اصل مسند طريقت،آن مردي كه چون در ره عدل دست در امضاي اقتضاي عقل گرفت،ابليس را زهره آن نبود كه دربازار وسوسه خويش دست  به طراري ودزد جيب ولي بشكافد،عاشقي بود بر حضرت
 
بعد در كمال ناباوري حديثي سراسر كذب جعل ميكند كه :لو لم ابعث لبعثت يا عمر(يعني رسول فرمود اگر من به پيامبري مبعوث نمي شدم به يقين تو مبعوث مي شدي
 
اي مخاطب خطاب حسبك...اگر مرا كه محمدم به حكم پيغامبري از حجره لولاك لما خلقت الافلاك بيرون نفرستادندي ترا كه عمري به حكم عدل اهليت آن بودي كه يا منشور بلغ به ميدان رسالت آخر زمانيان فرستادندي.
 
(مجالس سبعه ص 50)
 
بعد همين آقاي مولوي كه ها بيش از علي وآل علی علیهم السلام نام ابوبكر وعمر را مي آورد در شعري به شيعيان اهانت كرده و مي گويد:
 
اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند     چون نشايد بر جهول انجيل خواند
 
كي توان با شيعه گفتن از عمر           كه توان بر بط زدن در پيش كر
 
(مثنوي دفتر سوم 3200)
 
اما نمي دانم چه اصراري هست اينقدر اورا تطهير كنند ومثنوي اورا كه مملو از تمجيد از مخالفين آل علي است را قران پارسي بدانند(اعاذنا لله من شرور انفسنا)



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:14
توسط ..:: سالك عشق ::..

اولين اشكال اين اثر اغراق ومبالغه خود مولوي در باره كتاب خود است كه بعد ها باعث شد مريدان وي وساير صوفيان نيز مطالب اغراق آميزي در وصف آن بسرايند وآنرا قران پارسي بنامند.

مولوي درديباچه مثنوي آنرا:اصول اصول دين وفقه الله الاكبر؛وشرع الله الازهر وبرهان الله الاظهر (يعني:پايه پايه دين؛وفقه برتر خدا،وشريعت در خشان تر خدا،وبرهان روشن تر خدا )مي خواند

البته اگر در همين حد هم اكتفا مي كرد شايد مي شد مسامحه كرد ولي پارا فراتر نهاده و مدعي مي شود كه مثنوي حق محض است واز هيچ سوي باطل در آن راه نداردوآيه لا ياتيه الباطل من بين يديه ومن خلفه(يعني هيچ باطلي نه از پيش ونه از پشت در آن راه ندارد) وآيه:لا يمسه الا المطهرون(جز پاكان به آن دست نزنند ويا دست نيابند)در وصف آن است

وبدين ترتيب با غرور تمام كتاب خود را كه مملو از خطاست در كنار كتابهاي آسماني همچون قران مي نشاند.ومدعي مي شود كه هيچ خطايي در آن راه ندارد

حتي مولوي انتقاد به كتابش را تحمل نمي كند وبا فحاشي جواب معترضين را مي دهد

در همين زمينه نويسنده مناقب العارفين كه از مريدان وشاگردان مولوي است مي نويسد:

روزي حضرت  سلطان ولد(فرزند مولوي) فرمود:كه از ياران يكي به حضرت پدرم شكايت كرد كه دانشمندان با من بحث كردند كه چرا مثنوي را قران گويند:من بنده (در جواب گفتم) كه تفسير قرانست

همانا پدرم لحظه اي خاموش كرده و به من فرمود:كه اي سگ چرا نباشد؛اي خر چرا نباشد؛ اي غر(.......)خواهر  چرا نباشد،همانا كه در ظروف حروف انبيا واولياجز انورا اسرار الهي مدرج نباشدوكلام خدا از دل پاك پاكان ايشان رسته،بر جويبار زبان ايشان رها شده،خواه سرياني باشد وخواه سبع المثاني؛خواه عبري باشد وخواه عربي؛۱

توضيح:غر خواهر فحشي ناموسي است كه از توضيح آن معذورييم

به هر حال متاسفانه عده اي همچون خود مولوي حاظر به تحمل نقد مثنوي نيستند خصوصا صوفيان كه اگر بساط مثنوي به هم بريزد دكان فرقه اي آنان نيز تعطيل خواهد شد


۱. مناقب العارفين ص 291



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:13
توسط ..:: سالك عشق ::..