اولين اشكال اين اثر اغراق ومبالغه خود مولوي در باره كتاب خود است كه بعد ها باعث شد مريدان وي وساير صوفيان نيز مطالب اغراق آميزي در وصف آن بسرايند وآنرا قران پارسي بنامند.
مولوي درديباچه مثنوي آنرا:اصول اصول دين وفقه الله الاكبر؛وشرع الله الازهر وبرهان الله الاظهر (يعني:پايه پايه دين؛وفقه برتر خدا،وشريعت در خشان تر خدا،وبرهان روشن تر خدا )مي خواند
البته اگر در همين حد هم اكتفا مي كرد شايد مي شد مسامحه كرد ولي پارا فراتر نهاده و مدعي مي شود كه مثنوي حق محض است واز هيچ سوي باطل در آن راه نداردوآيه لا ياتيه الباطل من بين يديه ومن خلفه(يعني هيچ باطلي نه از پيش ونه از پشت در آن راه ندارد) وآيه:لا يمسه الا المطهرون(جز پاكان به آن دست نزنند ويا دست نيابند)در وصف آن است
وبدين ترتيب با غرور تمام كتاب خود را كه مملو از خطاست در كنار كتابهاي آسماني همچون قران مي نشاند.ومدعي مي شود كه هيچ خطايي در آن راه ندارد
حتي مولوي انتقاد به كتابش را تحمل نمي كند وبا فحاشي جواب معترضين را مي دهد
در همين زمينه نويسنده مناقب العارفين كه از مريدان وشاگردان مولوي است مي نويسد:
روزي حضرت سلطان ولد(فرزند مولوي) فرمود:كه از ياران يكي به حضرت پدرم شكايت كرد كه دانشمندان با من بحث كردند كه چرا مثنوي را قران گويند:من بنده (در جواب گفتم) كه تفسير قرانست
همانا پدرم لحظه اي خاموش كرده و به من فرمود:كه اي سگ چرا نباشد؛اي خر چرا نباشد؛ اي غر(.......)خواهر چرا نباشد،همانا كه در ظروف حروف انبيا واولياجز انورا اسرار الهي مدرج نباشدوكلام خدا از دل پاك پاكان ايشان رسته،بر جويبار زبان ايشان رها شده،خواه سرياني باشد وخواه سبع المثاني؛خواه عبري باشد وخواه عربي؛۱
توضيح:غر خواهر فحشي ناموسي است كه از توضيح آن معذورييم
به هر حال متاسفانه عده اي همچون خود مولوي حاظر به تحمل نقد مثنوي نيستند خصوصا صوفيان كه اگر بساط مثنوي به هم بريزد دكان فرقه اي آنان نيز تعطيل خواهد شد
جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي در سال ۶۰۴در شهر بلخ به دنيا آمد.
پدري وي بهاء الدين از واعظان شهر بلخ بود.وي به دليل گرايش صوفيانه مورد طعن علماي وقت بود.
مهمترين مخالف وي فخر رازي فيلسوف سرشناس بلخ بوده است
استعلامي در مقدمه شرح مثنوي ص 15 مي نويسد:پدر مولوي به خود لقب سلطان العلمائي داده بود ومدعي بود پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در خواب اين لقب را به او داده است
.ولي معاصرين وي اين سخن را قبول نداشته ورد مي كردند
به هر حال به دليل نفوذ فخر رازي وعدم مقبوليت بهاء ولد وتحركات مغولان وي نهايتا به شهر قونيه در آسياي صغير مهاجرت كرد
شهر قونيه يكي از مراكز عمده تصوف بود واين فقيه حنفي مذهب وصوفي مهاجر توانست در آن شهر موقعيت خوبي كسب كند
تحصيل مولوي
سپهسالار در ص 25 رساله خود مي نويسد:مولوي ابتدا در قونيه به تحصيل پرداخت وسپس به شام وحلب كه در آن زمان دو مركز مهم علمي بودند سفر كردومدت زماني در آن دو شهر به تحصيل علوم رايج پرداخت
وي بعد از مرگ پدر تحت تعاليم يكي از صوفيان معاصر يعني برهان الدين محقق قرار گرفت
بعد از مرگ پدر مولوي به جاي او نشست وبه تدريس فقه حنفي پرداخت.
منبر هاي ووعظهاي وي شهرت خاصي يافت ومجالس سبعه وي آثار همان منابر است
هر چند گرايشات صوفيانه وي باعث بروز مخالفت از سوي علماي وقت شده بود ولي به دليل حمايت سلاطين سلجوقي وي توانست بر مخالفين فائق آيد(اخبار سلاجقه روم ص 124)
چند سالیست که غرب با تمام قوا در حال حمله وهجمه به اسلام ونمادهای آن است.حجاب وهر نماد اسلامی را مورد هجمه قرار می دهند.آنچه که به ایران نیز مربوط است از این هجمه مصون نمانده است.
اهانت به رسول گرامی اسلام در نشریات غرب،حمله پاپ(رهبر مسیحیان) به اسلام وتبلیغات روز افزون رسانه ها ودستگاههای دیپلماسی غرب علیه اسلام بویژه تشیع در این چند ساله جزو این هجمه بوده است
حال سئوال ما اینست که چه شده امروز غرب دلش برای شیعه وامت اسلام سوخته واز یونسکو گرفته تا سازمانهای مختلف عزم خود را برای ترویج مولوی جزم کرده اند. چه شاخصه ای در مولوی دیده اند که باعث شده اینگونه دایه مهربان تر از مادر شوند وامسال را نیز به نام او کنند
اگر سخنان واشعار مولوی مبانی ناب اسلامی را مطرح می کرد آیا اینها این گونه برای او هزینه می کردند
چه شده که حتی پاپ بندیکت شانزدهم پس از آنهمه اهانت به اسلام امروز برای مولوی پیام می دهد
و متاسفانه در این بین عده ای نیز فریب خورده ودر دام تبلیغات غرب گرفتار شده اند.
مگر امام راحلمان نفرمودند هر کجا دیدید غرب پشت سر چیزی یا کسی جمع شده اند به او شک کنید
مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی، در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در مورد اسلام اینگونه بیان میکند:
«گسترش همهجانبه خانقاههای دراویش، تکثیر و انتشار رسالهها و کتابهایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها وگوشهگیری سوق میدهد، مانند مثنوی مولوی و احیاء العلوم غزالی»[1].
حال بر آن شدییم بنا بر رسالت دینی واسلامی خود پرده از برخی اندیشه ها ونظرات مولوی بر دارییم.
به دلیل اینکه مثنوی مهمترین اثر اوست بر آن شدییم تا پاره ای از انحرافات این شاعر صوفی مسلک را برای متدینین بنویسیم باشد که مورد توجه قرار گیرد
[1] . خاطرات مستر همفر،ص 65.