تبليغاتX
مولوي پژوهي
سيري در افكار وانديشه هاي مولوي
برخی سعی دارند مولوی را شیعه کننداما باید گفت وی قبل از سنی ویا شیعه بودن یک صوفی است.به دلیل اینکه صوفی در چهارچوب خاصی نمی گنجد ومذهب مشخصی ندارد وبه اصطلاح صلح کل است مولوی در جایی شیعه می شود ودر جایی سنی دو آتشه.
حتی وی روایاتی را که در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام لله علیها آمده برای عایشه ساخته وجعل حدیث نموده است
وی ماجرای ورود نابینا به خانه حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و مخفی شدم حضرت زهرا رابرای عایشه جعل نموده ودر مقدمه شعر مذکور میگوید:
در آمدن ضریر در خانه‌ی مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم
در همين زمينه مولوي در مورد ابوحنيفه و..مي گويد:امام ابوحنيفه وامام مطلبي و..معماران عالم خشكي بودند اما جنيد وذون النون وابايزيد ومنصوروشقيق وادهم مرغان آبي بودند (مناقب العارفين پاورقي ص 1)
فقه مولوي نيز فقه حنفي است.احكام وآدابي را كه وي معمولا در مثنوي در قالب داستانها ويا نظراتش بيان مي كند از فقه اهل سنت است
به هر حال اكثر مولوي پژوهان منصف اين عقيده را قبول دارند كه وي از اهل سنت است
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:27
توسط ..:: سالك عشق ::..

البته مذهب مولوي در عين اينكه سني مذهب است ومذهب حنفي دارد اما نوعي مذهب رهايي از تنگناهاست.مذهبي كه در آن عشق صوفيانه وشطحيات بر عقل ودين غلبه دارد.
 
اگر در برخی اشعار از امیر مومنان می نویسد در جاهاي ديگر از دشمنان آل رسول تعريف وتمجيد فراواني مي نمايد
 
وي در جايي در مورد امام زمان واعتقاد تشيع به آن مي گويد:
 
پس بهر دوری ولیی قایمست          تا قیامت آزمایش دایمست
 
پس امام حي ناطق آن وليست        خواه از نسل عمر خواه از عليست
 
مهدی و هادی ویست ای راه‌جو        هم نهان و هم نشسته پیش رو
 
ومنظورش اينست كه فرقي نميكند امام زمان چه كسي باشد چه از نسل عمر وچه علي در حاليكه خود مولوي بايد واقف باشد كه امام زمان فرزند چه كسي است واز نسل كيست
 
وي در جاي ديگر به تصريح مي گويد:
 
چون ابوبكرآيت توفيق شد     با چنان شه صاحب وصديق شد
 
چون عمر شيداي آن معشوق شد    حق وباطل را چو دل فاروق شد
 
(مثنوي دفتر دوم 922)
 
اما اين آقاي مولوي پارا فراتر مي گذارد ودر مجالس سبعه مي گويد:
 
امير المومنين عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شريعت ،آن عادل اصل مسند طريقت،آن مردي كه چون در ره عدل دست در امضاي اقتضاي عقل گرفت،ابليس را زهره آن نبود كه دربازار وسوسه خويش دست  به طراري ودزد جيب ولي بشكافد،عاشقي بود بر حضرت
 
بعد در كمال ناباوري حديثي سراسر كذب جعل ميكند كه :لو لم ابعث لبعثت يا عمر(يعني رسول فرمود اگر من به پيامبري مبعوث نمي شدم به يقين تو مبعوث مي شدي
 
اي مخاطب خطاب حسبك...اگر مرا كه محمدم به حكم پيغامبري از حجره لولاك لما خلقت الافلاك بيرون نفرستادندي ترا كه عمري به حكم عدل اهليت آن بودي كه يا منشور بلغ به ميدان رسالت آخر زمانيان فرستادندي.
 
(مجالس سبعه ص 50)
 
بعد همين آقاي مولوي كه ها بيش از علي وآل علی علیهم السلام نام ابوبكر وعمر را مي آورد در شعري به شيعيان اهانت كرده و مي گويد:
 
اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند     چون نشايد بر جهول انجيل خواند
 
كي توان با شيعه گفتن از عمر           كه توان بر بط زدن در پيش كر
 
(مثنوي دفتر سوم 3200)
 
اما نمي دانم چه اصراري هست اينقدر اورا تطهير كنند ومثنوي اورا كه مملو از تمجيد از مخالفين آل علي است را قران پارسي بدانند(اعاذنا لله من شرور انفسنا)



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:14
توسط ..:: سالك عشق ::..

اولين اشكال اين اثر اغراق ومبالغه خود مولوي در باره كتاب خود است كه بعد ها باعث شد مريدان وي وساير صوفيان نيز مطالب اغراق آميزي در وصف آن بسرايند وآنرا قران پارسي بنامند.

مولوي درديباچه مثنوي آنرا:اصول اصول دين وفقه الله الاكبر؛وشرع الله الازهر وبرهان الله الاظهر (يعني:پايه پايه دين؛وفقه برتر خدا،وشريعت در خشان تر خدا،وبرهان روشن تر خدا )مي خواند

البته اگر در همين حد هم اكتفا مي كرد شايد مي شد مسامحه كرد ولي پارا فراتر نهاده و مدعي مي شود كه مثنوي حق محض است واز هيچ سوي باطل در آن راه نداردوآيه لا ياتيه الباطل من بين يديه ومن خلفه(يعني هيچ باطلي نه از پيش ونه از پشت در آن راه ندارد) وآيه:لا يمسه الا المطهرون(جز پاكان به آن دست نزنند ويا دست نيابند)در وصف آن است

وبدين ترتيب با غرور تمام كتاب خود را كه مملو از خطاست در كنار كتابهاي آسماني همچون قران مي نشاند.ومدعي مي شود كه هيچ خطايي در آن راه ندارد

حتي مولوي انتقاد به كتابش را تحمل نمي كند وبا فحاشي جواب معترضين را مي دهد

در همين زمينه نويسنده مناقب العارفين كه از مريدان وشاگردان مولوي است مي نويسد:

روزي حضرت  سلطان ولد(فرزند مولوي) فرمود:كه از ياران يكي به حضرت پدرم شكايت كرد كه دانشمندان با من بحث كردند كه چرا مثنوي را قران گويند:من بنده (در جواب گفتم) كه تفسير قرانست

همانا پدرم لحظه اي خاموش كرده و به من فرمود:كه اي سگ چرا نباشد؛اي خر چرا نباشد؛ اي غر(.......)خواهر  چرا نباشد،همانا كه در ظروف حروف انبيا واولياجز انورا اسرار الهي مدرج نباشدوكلام خدا از دل پاك پاكان ايشان رسته،بر جويبار زبان ايشان رها شده،خواه سرياني باشد وخواه سبع المثاني؛خواه عبري باشد وخواه عربي؛۱

توضيح:غر خواهر فحشي ناموسي است كه از توضيح آن معذورييم

به هر حال متاسفانه عده اي همچون خود مولوي حاظر به تحمل نقد مثنوي نيستند خصوصا صوفيان كه اگر بساط مثنوي به هم بريزد دكان فرقه اي آنان نيز تعطيل خواهد شد


۱. مناقب العارفين ص 291



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:13
توسط ..:: سالك عشق ::..

با توجه به ترس دراويش وتلاش جهت عوض كردن بحث وبه بيراهه رفتن لذا متاسفانه نظرات وبلاگ بعد از تاييد به نمايش در خواهد آمد
البته حق دارند بترسند چون تا كنون هر چه نان مي خوردند بابت مولوي بوده وشايد اين حركت نانشان را آجر كند



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:24
توسط ..:: سالك عشق ::..

جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي در سال ۶۰۴در شهر بلخ به دنيا آمد.

پدري وي بهاء الدين از واعظان شهر بلخ بود.وي به دليل گرايش صوفيانه مورد طعن علماي وقت بود.

مهمترين مخالف وي فخر رازي فيلسوف سرشناس بلخ بوده است

استعلامي در مقدمه شرح مثنوي ص 15 مي نويسد:پدر مولوي به خود لقب سلطان العلمائي داده بود ومدعي بود پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در خواب اين لقب را به او داده است

.ولي معاصرين وي اين سخن را قبول نداشته ورد مي كردند

به هر حال به دليل نفوذ فخر رازي وعدم مقبوليت بهاء ولد وتحركات مغولان وي نهايتا به شهر قونيه در آسياي صغير مهاجرت كرد

شهر قونيه يكي از مراكز عمده تصوف بود واين فقيه حنفي مذهب وصوفي مهاجر توانست در آن شهر موقعيت خوبي كسب كند

تحصيل مولوي

سپهسالار در ص 25 رساله خود مي نويسد:مولوي ابتدا در قونيه به تحصيل پرداخت وسپس به شام وحلب كه در آن زمان دو مركز مهم علمي بودند سفر كردومدت زماني در آن دو شهر به تحصيل علوم رايج پرداخت

وي بعد از مرگ پدر تحت تعاليم يكي از صوفيان معاصر يعني برهان الدين محقق قرار گرفت

بعد از مرگ پدر مولوي به جاي او نشست وبه تدريس فقه حنفي پرداخت.

منبر هاي ووعظهاي وي شهرت خاصي يافت ومجالس سبعه وي آثار همان منابر است

هر چند گرايشات صوفيانه وي باعث بروز مخالفت از سوي علماي وقت شده بود ولي به دليل حمايت سلاطين سلجوقي وي توانست بر مخالفين فائق آيد(اخبار سلاجقه روم ص 124)




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:12
توسط ..:: سالك عشق ::..

چند سالیست که غرب با تمام قوا در حال حمله وهجمه به اسلام ونمادهای آن است.حجاب وهر نماد اسلامی را مورد هجمه قرار می دهند.آنچه که به ایران نیز مربوط است از این هجمه مصون نمانده است.

اهانت به رسول گرامی اسلام در نشریات غرب،حمله پاپ(رهبر مسیحیان) به اسلام وتبلیغات روز افزون رسانه ها ودستگاههای دیپلماسی غرب علیه اسلام بویژه تشیع در این چند ساله جزو این هجمه بوده است

حال سئوال ما اینست که چه شده امروز غرب دلش برای شیعه وامت اسلام سوخته واز یونسکو گرفته تا سازمانهای مختلف عزم خود را برای ترویج مولوی جزم کرده اند. چه شاخصه ای در مولوی دیده اند که باعث شده اینگونه دایه مهربان تر از مادر شوند وامسال را نیز به نام او کنند

اگر سخنان واشعار مولوی مبانی ناب اسلامی را مطرح می کرد آیا اینها این گونه برای او هزینه می کردند

چه شده که حتی پاپ بندیکت شانزدهم پس از آنهمه اهانت به اسلام امروز برای مولوی پیام می دهد

و متاسفانه در این بین عده ای نیز فریب خورده ودر دام تبلیغات غرب گرفتار شده اند.

مگر امام راحلمان نفرمودند هر کجا دیدید غرب پشت سر چیزی یا کسی جمع شده اند به او شک کنید

مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی، در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در مورد اسلام این­گونه بیان می­کند:

«گسترش همه­جانبه خانقاه­های دراویش، تکثیر و انتشار رساله­ها و کتاب­هایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها وگوشه­گیری سوق می­دهد، مانند مثنوی مولوی و احیاء العلوم غزالی»[1].

حال بر آن شدییم بنا بر رسالت دینی واسلامی خود پرده از برخی اندیشه ها ونظرات مولوی بر دارییم.

به دلیل اینکه مثنوی مهمترین اثر اوست بر آن شدییم تا پاره ای از انحرافات این شاعر صوفی مسلک را برای متدینین بنویسیم باشد که مورد توجه قرار گیرد


 

[1] . خاطرات مستر همفر،ص 65.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:17
توسط ..:: سالك عشق ::..

بسم الله الرحمن الرحيم
 
اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم
 
اين وبلاگ با موضوع مولوي پژوهي كار خود را آغاز كرد.
شخصيتي كه هر چند زندگي پر فراز ونشيبي دارد ولي امروز براي عده اي يك بت شده است .
در جامعه امروز ما اگر اهل بيت عصمت نقد شوند شايد عده اي ناراحت شوند اما اگر مولوي نقد شود يقينا خيلي ها بر آشفته مي شوند
بعد از برگزاري همايشهاي مكرر در تنزيه اين شخصيت متاسفانه صداوسيما با افراط زياد حجم وسيعي از برنامه هاي خود را به وي اختصاص داده واز آن عجيب تر به هيچ مخالفي اجازه نمي دهد حتي دقيقه اي در نقد مولوي سخني بگويد
لذا با عده اي بر آن شديم طرحي را براي آگاه سازي شيعه از انديشه هاي اين صوفي حنفي مذهب اجرا كنيم
راه اندازي اين وبلاگ يقينا اولين قدم است وبرنامه هاي نظر چاپ كتاب وجزوات.ساخت سي دي.ودهها برنامه ديگر از جمله اين طرحها است
اميدوارم عنايت حضرات اهل بيت عصمت شامل حالمان شود
يقنا عرفان ناب تشيع با معرفي اين صوفيان از كنج عزلت بيرون آورده خواهد شد
يا حق



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:48
توسط ..:: سالك عشق ::..